14. مغولي و چيني. فاتح بزرگ چنگيزخان را در اين بررسي ميتوان در زمرهٴ تعداد زيادي از فرمانرواياني آورد كه نه فقط سردار و سياستمدار، بلكه از مروجان طراز اول فرهنگ بودند، از قبيل اسكندر، يوستينيان، تئاي تسونگ، شارلماني، هارونالرشيد، مأمون، عبدالرحمن سوم قرطبي. چنگيزخان تاتار كاملاً شايستهٴ آن است كه در اين گروه كوچك جاي گيرد. اين واقعيت كه او بنيانگذار امپراتوري شگفتانگيزي بود كه از كره تا آسياي صغير (و سپس تا روسيه و مجارستان) امتداد يافت ما را به هيجان نميآورد. ولي در سايهٴ نيرو و بينش او بود كه مغولان فاتح كوشيدند تا خود را به سطح فرهنگ ملتهاي مغلوب برسانند. تمدن مغول را، كه چنگيزخان باني آن بود، اساساً ميتوان تركيبي دانست از عناصر چيني، آسياي مركزي و اسلامي، كه مغولان آن را به اقتضاي نيازهايشان اقتباس كرده بودند. او نسبت به اديان بيگانه تساهل زيادي نشان داد.
تسئاي چئن رياضيدان از شاگردانش چو هسي شرحي بر شوچينگ نوشت، كه خود در زمرهٴ آثار كلاسيك درآمد. كتاب ديگر او از اسرار اعداد بحث ميكند.
خلاصه
اين عصر در مقايسه با نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم عصر انحطاط بود، ولي بايد توجه داشت كه اوج خارقالعادهاي كه از ظهور ابن رشد و ابن ميمون پديد آمده بود، ناگزيز حضيضي به دنبال داشت. برجستهترين فيلسوفان اين عصر دو تن مسيحي بودند، به نامهاي رابرت گروستست و مايكل اسكات، و عجيب آن كه هر دو از جزيرهٴ دورافتادهٴ غربي يعني بريتانياي كبير برخاستند. هيچ يهودي را نميتوان با آنان قياس كرد، حتي يعقوب آناطولي را، كه تقريباً فقط مترجم بود. شايد اصيلترين متفكر مسلمان عبداللطيف بغدادي بود، ولي از بزرگترين معرف مكتب اشراق، يعني ابن عربي هم ميتوان نام برد، و از دو تن شاعر بزرگ صوفي، يعني ابن فارض ــ كه به عربي ميسرود ــ و فريدالدين عطار ــ كه به فارسي ميسرود و مينوشت.
و. رياضيات و اخترشناسي
1. لاتيني و زبانهاي محلي. از نظر ما هيچ چيز اميدبخشتر از وجود رابرت گروستست در ميان فيلسوفان اين عصر نيست. اين نشان ميدهد كه اصلاحي اساسي در شيوهٴ تفكر در شرف تكوين بود، يا شايد تا حدي آغاز شده بود، و اين بدان معني بود كه سرانجام، مسيحيت غربي راه خود را در جهت درست ميپيمود.
آن مژده و آن اميد با فعاليت دو رياضيدان بزرگ كاملاً تأييد ميشد، كه عبارت بودند از فيبوناتچي و يوردانوس نموراريوس. فيبوناتچي در بجايه، واقع در سواحل بربر پرورش يافته و